العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
69
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
به گوش داشت . او در حالى كه خائف بود متوجه يمين و يسار خود بود . گوشوارههايش در حركت بودند ناگاه هانى بن ثبيت بر آن كودك حمله كرد و او را شهيد نمود . شهربانو همچنان به او نظر ميكرد و نظير شخص مدهوش تكلم نميكرد . پس از اين جريان امام حسين متوجه يمين و يسار خود شد و كسى را نديد . حضرت على بن الحسين عليه السلام يعنى زين العابدين كه مريض بود خارج شد ، آن حضرت قادر نبود كه شمشير بكشد ، ام كلثوم بدنبال آن حضرت فرياد ميزد : فرزندم برگرد . فرمود : اى عمه ! بگذار تا در جلو پسر پيغمبر خدا جهاد نمايم . امام حسين بهام كلثوم فرمود : وى را بگير كه زمين از نسل آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خالى نماند . هنگامى كه امام حسين دچار مصيبت اهل بيت و فرزندان خود گرديد و غير از آن حضرت و زنان و كودكان كسى باقى نماند آن حضرت فرمود : هل من ذاب يذب عن حرم رسول اللَّه ؟ هل من موحد يخاف اللَّه فينا ؟ هل من مغيث يرجو اللَّه في اغاثتنا ؟ يعنى آيا دفاعكنندهاى هست كه از زنان و بچگان پيامبر خدا دفاع نمايد ؟ آيا يكتاپرستى هست كه در بارهء ما از خدا خوف داشته باشد ؟ آيا فريادرسى هست كه براى فريادرسى ما به خدا اميدوار باشد ؟ ناگاه صداى زنان به وا ويلا بلند شد ! امام حسين عليه السلام متوجه خيمهها شد و فرمود : كودك مرا كه على نام دارد بياوريد تا او را وداع نمايم . آنان آن كودك را به آن حضرت دادند . شيخ مفيد مينويسد : امام حسين پسرش عبد اللَّه را خواست . همانطور كه آن كودك را مىبوسيد ميفرمود : واى بر اين گروه در آن موقعى كه جدت پيغمبر خدا خصم آنان باشد ! همانطور كه آن كودك در كنار امام حسين بود حرملة بن كاهل اسدى او را هدف تير قرار داد و در كنار پدرش شهيدش كرد ! امام حسين عليه السلام خون گلوى آن كودك را ميگرفت و به طرف آسمان مىپاشيد . سيد بن طاوس ميگويد : امام حسين فرمود : چون اين مصيبت مرا خدا مىبيند